در خبرهای متقابل خواندم که بحث قولی که میان آقای توکلی و آقای مرتضوی و متعاقیاً آقای حداد عادل رد و بدل شد، عنوان قول شرف نداشته و فقط یک قول معمولی برای استعفا بود.
در پی این مطلب مرتضوی توکلی را به دروغ پردازی و استفاده سوء از این عنوان قول شرف نموده و منکر دادن هرگونه قول شرفی شده و برای اثبات این امر از آقای توکلی به دادگاه شکایت برده است و کار اثبات یا رد دعوی را به قاضی واگذار کرده است.
گذشته از صحت و سقم کاربرد لفظ قول شرف در جلسه جکمیت بین نمایندگان متقاضی استیضاح وزیر رفاه و آقای توکلی و معاون آقای مرتضوی، بنای صداقت و دیانت در جمهوری اسلامی حداقل در سطح مسئولان فرادست نظام حکم می کند هر قولی که می دهند الزاماً قول شرف یاشد و اساساً از نظر عقل و شرع اگر قولی حکم قول را به خود بگیرد نمی تواند غیر از قول شرف باشد چه لفظ آن بکار برده شود و چه نشود تفاوتی ندارد.
خداوند در قرآن کریم می فرماید «از انسان در روز الست عهد کرفته است» یا «چه کسی از خداوند نسبت به عهدش وفادارتر است» یا «خداوند عهد کرد که جان و مال و ... مومنین را خریداری کند و در ازای آن نعمات بهشتی را به ایثار کنندگان عوض دهد و چه کسی از خداوند نسبت به عهدش وفادارتر است». همه این ها و آموزه های مکتب شیعی می رساند که قول و فعل خداوند یکی است و انسانی که می خواهد خداگونه باشد، باید به قول و فعل خود مانند خداوند وفادار باشد و عهدشکن نباشد.
با این استدلال هیچ قولی از انسان مسلمان مدعی ایمان صادر نمی شود که از دائره قول شرف بیرون باشد و ادعای ندادن قول شرف پس از قبول دادن قول استعفاء، یک ادعای مضحک و ناموجهی است که نشان از آن دارد که جناب آقای مرتضوی با همه تبحری که در پیگیری شکایت ها و خدماتی که در هدم و بستن و برچیدن فعالیت های مخرب روزنامه و رسانه های زنجیره ای در دوران اصلاحات داشته اند، اینجا را در مسیر اشتباه گام نهاده و با اتکاء بر آن سابقه خدمت سعی در محق جلوه دادن در امری نموده است که هیچ استدلال حقوقی نمی تواند وجه پنهان و مستتر شرعی آن را خدشه دار کرده و قولی را از محتوای شرافت مبری کند.
این ادعای جناب آقای قاضی مرتضوی در محتوی خود مثبت دنیا طلبی و مقام خواهی برای مدعی علیه است که برای جنگیدن در حفظ پست و جایگاه چند روزه اداری و مدیریتی و سالاریت سیاسی و اداری حاضر به تفکیک قول به دو وجه شرف و غیر شرف شده است. مگر می شود گفت که قاضی محترم در این مورد قول غیر شرف داده اند و قولی که داده اند نوعش اساساً با قول شرف متفاوت و مغایر بوده است؟
انسان برای حفظ جایگاه و اعمال فریب به کسانی قولی می دهد که بعد بفرماید این قول قول شرف نبوده است و با اتکاء بر قول استعفاء و وارد کردن اهرم فریب و دغل کاری که متن استعفاء را صادر و برای قرائت در نزد نمایندگان به جناب آقای حداد عادل داده و ایشان هم آن را در جمع نمایندگان پیگیری کننده استیضاح خوانده و بر اساس آن تقاضای عدم پیگیری استیضاح را نموده اند و بعد هم با عدم قبول استعفاء توسط رئیس جمهور محترم قول خود را تمام شده تلقی کرده و با اتکاء به استدلال غیر جائز اشرافیت فرمان مافوق بر مسئول فرودست، زیر قول زدن خود را توجیه غیر عاقلانه و ناموجه نماید؟
جناب آقای مرتضوی قول و عهد فقط یک نوع دارد و آن قول آنقدر شرف دارد که نقض آن نشانه فقد ایمان است. انشاء الله که در مورد جنابعالی توهم نقض وجود داشته باشد و عمل به عهد خیالی و واهی و دستاویزی نباشد. اگر این امر در بین مردم ساری و جاری شود و هر کسی با تفکیک قول و عهد به قول شرف و غیر آن فقط با اتکاء به عدم کاربرد لفظ «شرف» بعد از قول « نظیر این مطلب که یا بکاربردن قول استعفاء را داده بودم که در دیدار با جناب آقای حداد عادل به آن عمل کردم ، با جمعی که از طرف مردم نمایندگی دارند تا به صداقت و شرافت عمل کنند و از حقوق مردم دفاع نمایند» آنگاه به هیچ قولی نمی توان در بازار و میان مسلمین و مومنین اطمینان نمود. آیا فکر نمی کنید اگر جامعه به این درجه از بی اطمینانی بین مسلمین برسد، خود بخود قبل از اینکه قدرت های قاهر و جابر و ظالم آن را از بین ببرند در اثر تاویل قول به «غیر شرف» بودن از درون فروپاشیده خواهد شد؟
اگر مدعی هستید بخشی از بار نظام را برای کمک به انقلاب و جمهوری اسلامی می خواهید بر دوش بکشید تا نظام یک گام به اهداف عالیه اش نزدیک تر شود، خود را از انتساب به تعبیرات معوج «ندادن قول شرف» و «دادن قول استعفاء» که در این تعبیر کنار هم معنایی جز اینکه قول استعفاء «که برای فریب آقای حداد عادل و جمع نمایندگان مردم صادر شد و با نوشتن بر روی کاغذ وظیفه و تکلیف ادا شده تلقی شد» معادل معنای «قول غیر شرف» را دارد و صادر کننده قول خود را از وجه «شرف» دور و به وجه «غیر شرف»منتسب می کند. آیا این برای یک مسئول در نظام مقدس جمهوری اسلامی پسندیده است؟
جناب آقای مرتضوی فارغ از اینکه طرف مقابل شما یعنی آقای توکلی چه شخصیتی داشته باشند و مثبت یا منفی و بهانه گیرو تخریب گر باشند یا نباشند، عقل ناقص امثال نویسنده قدرت هضم مطلب شما را ندارد که استدلال اهالی سقیفه را برای چنگ زدن به دنیا زنده کرده و اطاعت از اولی الامر (بدون لحاظ صلاحیت ولی) را واجب تلقی کرده که اساس استدلال از نظر منطق مخدوش می باشد. آیا اگر مافوقی متقاضی ایفای نقشی برای فردی شود، «حق عدم قبول و پذیرش» و یا «ابراز ناتوانی در انجام خدمت مورد تقاضا» و یا «بیان اینکه شرایط سیاسی و روانی و اجتماعی مناسب ارائه خدمت و قبول مسئولیت نیست» فرار از تکلیف محسوب می شود و از نظر شرعی گناه و از نظر حقوقی جرم تلقی می گردد؟
بله این استدلال می تواند از این بابت صحیح تلقی شود که با فرض قبول مسئولیت و شروع به کار بدون ملاحظه وجوه سیاسی و فسادی که در امر پذیرش این مسئولیت وجود دارد، کنار کشیدن از مسئولیت بدون قبول استعفاء گناه شرعی و جرم قانونی تلقی می شود، ولی مصداق فساد افزایی وجود اراده قبلی مبنی بر فریب نمایندگان مردم و عدم عمل به قول یا توسل به توجیه «عمل به قول» می باشد که ظاهر این امر دلالت بر وقع این مهم دارد.
عدم پذیرش استعفاء شما توسط ریاست محترم جمهور مجه دیگری از پازل بازی فریبکارانه با افکار عمومی و خواست نمایندگان مردم و قول متقابل می باشد. شرط واقع شده کلی است و تاحصول نتیجه باقی است و بازی های مرسوم سیاسی تنها توسل به اهرم فریب و فریبکاری و دغل بازی را می رساند که شایسته شئونات مسئولان محترم جمهوری اسلامی نمی باشد و آلوده شدن به این خصوصیات ضربات مهلکی به اعتماد افکار عمومی خواهد زد.
افتخار به نوکری مردم وقتی معتبر است و واقعی جلوه می کند که اعتماد آنها زیر پا گذاشته نشود و با بازی های سیاسی غیر صادقانه و فریبکارانه حق آنها که داشتن مسئولانی رو راست و پاکدست و پاک نیت و دنیا گریز و با تقوی و فداکار و وفادار می باشد، خدشه دار نشود. امیدوار است که با عمل به تکلیف و وظیفه شائبه دنیاخواهی و فریبکاری و تفکیک غیر موجه قول «شرف» و قول «غیر آن» از بین برود.
شاخصه مثبت و جذاب مهندس طاهایی حسن خلق و ظرفیت بالا و آستانه تحمل فوق العاده وی می باشد که برادرم نیز بر این نکته تاکید ورزید و شاید استانداران مطرح بعدی هیچکدام این اندازه ظرفیت از خود نشان ندهند. اگرچه در این دوران با ایشان رفیق بودیم و برای گفتن آنچه که موجبات نقد کارکردی آیشان بود واقعاً شفیق بودیم ولی تیم مدیریتی ایشان خواهان قلع و قمع و بریدن پای ما از استانداری بودند و حذف حضور و قطع مجالست تا حد اعلای ممکن. اما این بی مهری ها هرگز موجبات نوشتن بر ضد تیم ایشان را برای نگارنده فراهم نساخت و حتی بی مهری های زایدالوصف و مهرورزی های گاه به گاه در مورد بخشداری و شهرداری فرح آباد هم آنقدر موجب دلخوری نشد که زاویه دید ما نسبت به این تیم را بیش از حد فراخ نماید.
ادامه مطلب...
اگر شیرین کردن آب دریای خزر در سطحی است که می تواند نیاز کشاورزان را برآورده سازد چرا با اولویت تامین آب استان گلستان که سالها است پیگیر انتقال آب از غرب استان مازندارن به دیار خود هستند این کار عملی نمی شود که هم راحت تر است و هم هزینه های به مراتب کمتری را لازم دارد و هم اینکه زودتر به بازدهی می رسد و دشت وسیع و حاصلخیز ترکمن صحرا را نیز از کم آبی شدید نجات می دهد و دشت وسیع بعد از جنگل گلستان را در استان خراسان شمالی نیز می تواند تحت پوشش قرار دهد که در عمل می تواند به اندازه سطح کامل کشاورزی یک استان زمین قابل کشت در اختیار کشور قرار دهد و کل مشکل بیکاری بخش کشاورزی سه استان را حل نماید. مضافاً اینکه پتانسیل جنگل زایی نیز دارد.
از سالهای قبل مسئولان استان سمنان درصدد فشار آوردن به مسئولان استان مازندران برای برداشت آب از سرشاخه های رودخانه های استان و انحراف آنها به سمت سمنان بودند و تلاش سیاسی وسیعی برای این مسئله به خرج داده بودند که با مقاومت های مردمی رو به رو شده و به آنها به صورت دزدان آب نگاه می شد که از سابقه ای طولانی در دعواهای بین روستاها برخوردار است. نمونه آن انتقال آب خطیرکوه بود که در اثر مقاومت مردم سوادکوه و پشتیبانی مردم سایر مناطق استان ناکام ماند.
ادامه مطلب...
دانش آموز توضیح می داد که وقتی به خانه برگشتم و صبح از خواب برخاستم، در کمال تعجب دیدم مادرم ساکم را آماده کرده و گفت فردا به راهیان نور برو. وقتی سوال کردم چطور شد شما که اینهمه مخالف بودی الآن راضی شدی گفت من شهید ... را خواب دیدم که به من دستور داد که مانع از اعزام شما برای راهیان نور نشوم. صفای ظاهر و ادب بسیار بالای این شهید در عالم خواب مرا بر آن داشت که رضایت بدهم. دانش آموز می گفت که در آدرس هایی که مادرم از شهید می داد دیدم همین شهیدی است که من از ایشان خواستم مشکل مرا حل کند.
وزیر نتیجه گرفت باید باور داشته باشیم که شهیدان زنده هستند و به صورت تاثیر گذار انقلاب را حفظ می کنند و از اعمال ما هم کاملاً خبر دارند و ما را می بینند.
ادامه مطلب...
اکثر سرمایه گذارانی که مبنای درآمدهای خود را بر توسعه واردات محور استوار کرده اند باید توسط دولت به طرف فرایندهایی هدایت شوند که با سرمایه گذاری بر روی تولید نیازهای داخلی و قابل رقابت با کیفیت های ارائه شده بین المللی، زمینه های لازم را برای معکوس کردن روند سیستم های درآمدزایی خود در پیش گیرند. درآمدزایی سرمایه گذاران باید به سوی توسعه صادرات محور و حضور موفق در بازارهای بین المللی هدایت شود و بر این اساس باید با یک برنامه مدون به طور مرتب از میزان صادرات نفت خام کاسته و بر صادرات محصولات فرآوری شده از آن تاکید شود. اگر با دید مزیت نسبی هم به این فرآوری ها نگریسته شود با ایجاد تحول تکنولوژیک در تولید فرآورده ها و فزون سازی میزان بهره وری و کارایی با احداث کارخانجات پیشرفته تر و مدرن سازی مدل های قدیمی و مدیریت بر زمان می توان اندیشه تحول زای رهبری را تحقق عینی بخشید.
ادامه مطلب...
حال که نتیجه اعمال تحریم در زمینه خرید نفت از جمهوری اسلامی منجر به اتخاذ سیاست نگاه به شرق با غلظت بیشتری از سوی جمهوری اسلامی شد و نیازهای درآمد ارزی جمهوری اسلامی مرتفع گردید و مانع از وارد آمدن ضربات جدی به وضعیت اداره امور کشور و مردم گردید، در شرایطی که این ضربه به آنها بازگشت داده شد و در قالب گران شدن قیمت بنزین به صورت سرکش و غیر قابل مهار خود را نشان داده است، با برداشتن ضرورت رعایت قاعده تحریم خرید نفت برای هشت کشور اروپایی و فشار رو به ازدیاد شرکت های شل و توتال برای عدم رعایت قواعد تحریم از سوی آنان، سیاست جدید جمهوری اسلامی باید بر چه مبنایی استوار باشد؟
پیشنهاد اینجانب این است که دولت محترم جمهوری اسلامی درخواست های جدید خرید نفت از سوی کشورهای مورد بحث را مورد بررسی قرار دهد و به صورتی آنها را با سیاستی به نام تحریم در برابر تحریم وادار به همکاری پایدار نماید که جرات بی وفایی های بعدی از آنان سلب شود. همین سیاست اصیل و اساسی تحریم در برابر تحریم که پیش از اجرای دستورالعمل تحریم گسترده خرید نفت، به عنوان سیاست پیش دستی از سوی جمهوری اسلامی اعلام شد، بلایی را بر سر این کشورها آورد که به طور جدی و هشدارآمیز خطر عدم حضور ایران در تامین نیازهای نفتی خود را حس کردند.
ادامه مطلب...
مقاله دردمندانه یکی از بزرگترین هنرمندان استان در زمینه اکران نابجای دو فیلم تراوش شده از مغزهایی با محوریت خیانت و شرارت مرا هم با وجود بی مقداری به فکری عظیم فرو برد که ما تا کجا باید تاوان نابخردی های جمعی وابسته یا غافل و بی تعهد به دین و یا منافق را بدهیم؟
یادم می آید در جریان مقابله های خیابانی جبهه نفاق که متشکل از جریانات منسجم و سازماندهی شده سازمان مجاهدین خلق، سازمان چریک های فدائی خلق، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، جنبش مسلمانان مبارز، حزب توده، و ... در همان نونهالی انقلاب که هنوز جریان انقلاب راه و رسم حکومت داری را تمرین نکرده بود و قانون اساسی جمهوری اسلامی شکل نگرفته بود و رفراندوم معروف تائید ۹۹ درصدی مردم از جمهوری اسلامی اتفاق نیافتاده بود، شروع به تحرکات تبلیغاتی وسیع در دانشگاهها و کنار خیابانها بر علیه انقلاب و رهبران و دلسوختگان و از جمله همین بچه حزب اللهی های مدافع انقلاب کردند.
جو به گونه ای تیره و تار نشان داده می شد و برتری عددی را به نفع خود مصادره می کردند که میتینگ حداکثر ۱۰ الی ۲۰ هزار نفری را در نشریات داخلی و رسانه های خارجی به صدها هزار نفری تعبیر میکردند و به گونه ای جلوه می دادند که همه مردم با رژیم جمهوری اسلامی مخالف هستند.
کنار خیابان ها پر شده بود از جوانهایی که تراوشات مغزهای علیل و وابسته را فره نسل جوان می فروختند و با چند جمله کودکانه و غیر حرفه ای موجی از مخالفت علیه نظام را به راه می انداختند و در ذهن افراد روشنفکر متعهد هم این را بلغور می کردند که باید آزادی های اندیشه پاسداری شده و نباید از در مقابله با آنها بر آمد. تعبیر آنموقع ما این بود که آنها دو طرفه نظام را قیچی کرده و دست طرفداران نظام را از پشت بسته و متوقع دفاع از نظام هستند.
یادم می آید که در آن موقع با بسیاری از برادران در خصوص حیطه و محدوده آزادی های فردی و اجتماعی در زمینه تفکر و تبلیغ و حتی فیلم و سریال و نوشتجات رسانه ای و گفتاری و شنیداری اختلاف نظر اساسی داشتیم و اعتقاد ما بر این بود که ما نباید از انگ و تهمت چماقدار که توسط منافقین اختراع شده و تمام گروهک ها آن را به صورت وسیع و در قالب های مختلف بر علیه جریان حزب اللهی مدافع انقلاب بکار می بردند بترسیم و عقب نشینی کنیم.
گروهی را مامور کردیم تا با حمایت ما در لابلای فعالیت های خیابانی به صورت کتابفروشی و بحث های خیابانی حضور فعال پیدا کنند و آموزش های مختصری را هم برای نحوه ورود به بحث های جدلی به آنها دادیم. و خود ما هم با انتشار نشریه ای که با زحمات طاقت فرسا آن را آماده می کردیم خط و خطوط سیاسی آنها را افشا کرده و آنها را خلع سلاح می کردیم.
در اثر این فعالیت ها مشاهده شد که آنها حتی از پس دانش آموزان فعال و غیرتمند ما هم بر نمی آیند و از خیابان انقلاب کوچ کشیده و به کوی کارمندان نقل مکان نمودند تا در واقع از تقابل منطق با منطق دوری گزیده و در دروازه بدون دروازه بان تمرین گلزنی داشته باشند.
از روز اولی که آنها به مکان جدید کوچ کردند، با عده ای از برادران این بحث را مطرح کردیم که باید مواظب چند روز آینده باشیم. احتمال می دادیم که آنها از این کوچ برنامه هایی دارند و نفوذی های ما خبر داده بودند که آنها در تدارک برخورد خشونت آمیز با بچه های حزب اللهی هستند و برای شروع به یک بهانه های قابل تبلیغ نیاز دارند.
نمیدانم چه بهانه ای را در ساری ساز کرده بودند ولی با کشته سازی در جویبار و سخنرانی احساسی سرکرده منافقان کلید برخوردهای خشن زده شد و در شهرهای ساری، قائمشهر و ... تدارک حمله به نیروهای حزب اللهی را دیدند و با سنگهای سنگین وزن کم حجمی که از کنارهای ریل آهن جمع کرده بودند و نیز با تیغ موکت بری و ... به جان بچه حزب اللهی ها افتاده بودند و وقتی دیدند که بچه حزب اللهی ها خیلی سریع خود را آماده مقابله کرده و دمار از روزگار آنها در آوردند داد و فریاد برآوردند که چماقداران به ما حمله کردند و پشتیبانان خارج نشین و رسانه های وابسته داخلی و خارجی هم به تقبیح و چهره کریه درست کردن از حزب اللهی ها پرداختند.
هدف این است که برادر بزرگوارم حاج صادق عزیز این جنگ بین حزب اللهی ها و منافقین در لباس های مختلف از ابتدای انقلاب وجود داشت و آنها خو حمله را در جبهه های مختلف شروع می کنند و چون با مقابله های غیرتمندانه و قوی بچه حزب اللهی ها مواجه می شوند داد و فریاد بر می آورند که این ها دارند عملیات فراقانونی انجام می دهند. تنها هدفشان هم تیر انداختن به سوی سنگرهای فرهنگی، اقتصادی و ... نظام است و خوش ندارند که در نقطه مقابل هیچ مدافعی وجود داشته باشد.
آفرین بر برادران حزب اللهی که با به خطر انداختن خود و موقعیت و آبرو و اعتبار و شغل و درآمد خود به دفاع از سنگرهای انقلاب مبادرت می ورزند. آنانی که بدون چشمداشت از نظام به فکر دین مبین اسلام هستند و غیرتمندانه از آن پاسداری می کنند. اگرچه برخی از گذشت ها و یا اشتباهات ما آنها را جری تر می کند و حمله ای مجدد را به سنگری جدید طراخی می کنند ولی این مبارزه بین حق و باطل مستدام خواهد بود و بنا به وعده برحق قرآن جبهه حق همیشه پیروز است و همین خاطر جریان نفاق و عمله های کفر و الحاد و شاگردان مکاتب سکولاریسم و کوروشیسم و ملی گراها و ... را مکدر می کند و آنها را پر از غیظ می نماید که خداوند فرموده اینها باید از این غیظ بمیرند و بر کفر خود اصرار نورزند.
هر کسی از نامی که رهبری برای سال های مختلف انتخاب و اعلام می کند برداشت خاص خودش را دارد و سعی می کند آن را با اوضاع کشور و مردم تطبیق داده و از ضرورت آن سخنی به میان بیاورد.
شرایط حاضر در جهان و تحمیل تحریم های سنگین با دامنه های بسیار گسترده یکی از زمینه هایی است که به دنبال سال جهاد اقتصادی امسال را با تولید ملی شروع کنیم.
مبحث اصلی در سال جدید تولید ملی و ارزش هایی که برای آن وجود دارد می باشد. بحث تولید ملی چرا باید در جهان کنونی دارای اهمیت باشد. نگاه جامع اقتصادی و بازار چه برداشت هایی را القاء می کند؟ توقع این است که ماهیت تولید ملی به تولیدات صنعتی محدود نشود و تولید جامع در کلیه موضوعات تولید مد نظر قرار داده شود که شامل بخش های صنعت, کشاورزی و خدمات می باشد.
از سال های دور غرب برای استیلای هرچه بیشتر بر اقتصاد کشورهای جهان و مکیدن اقتصاد خرد و کلان کشورهای کوچکتر به نفع کارتل ها و تراست های بین المللی و کشورهای مسلط, برنامه های جهانی شدن را طراحی کرد که در حوزه اقتصاد ابتدا نام گات (GOTT) به خود گرفت و در ادامه به سازمان تجارت جهانی (World Trade Organization) یا (WTO) تغییر نام داد.
ماموریت اصلی این سازمان جهانی این بود که با کار بر روی روند اجباری سازی حذف تعرفه های کالاهای وارداتی و یارانه های تولید ملی در ظرف چند سال وضعیت کشورها را به گونه ای تعریف کند که تولید در کشورهای ضعیف توسط سرمایه های ملی آن کشورها از هرگونه مزیت نسبی محروم شده و با اتخاذ روش های دمپینگ (Damping) اقتصادی تمام نیروهای کار به همراه بازار در اختیار سرمایه گذاران مسلط کشورهای غربی قرار بگیرد.
الگوهایی که برای حذف تعرفه ها و یارانه ها در حوزه های مختلف به عنوان پیش شرط پیوستن کشور متقاضی به این سازمان تجارت جهانی استفاده می شد، آنقدر سنگین بود که حتی کشورهای غربی عضو آن هم نمی توانستند نسبت به مراعات صد در صدی این شرایط تضمین بدهند. یعنی نه تنها حذف یارانه ها و تعرفه ها در عرض پنج سال توسط قدرت های مسلط اقتصادی عملی نشد بلکه در حوزه کشاورزی که دارای مهلت ده ساله بود در بسیاری از موارد با عقب گرد مواجه شده و نه تنها تعرفه ها حذف نشد و یارانه ها متوقف نشد بلکه با ارائه یارانه های بیشتر نیز همراه گردید.
واضح است که سرمایه های ضعیف و قلیل در کشورهای جهان سوم قدرت رقابت و برابری با سرمایه های بزرگ, انباشته و هماهنگ کشورهای پیشرفته صنعتی را ندارد. استفاده از مبحث مزیت نسبی در تولید کالاها در اشل جهانی موجب قطبی شدن تولید و افزایش ضریب ضربه پذیری اقتصاد کشورهای ضعیف می شود. افزایش ضریب ضربه پذیری اقتصادی به نوبه خود موجب افزایش روند وابستگی های سیاسی و فرهنگی به کشورهای مسلط جهان می گردد.
این برنامه ریزی که اهداف طویل المدت استعماری و استثماری را با خود به همراه داشته و دارد, به دلایلی چند از توفیق عام برخوردار نبود و عدم ارائه مجوز ورود به کشورهایی نظیر روسیه و ایران و بسیاری از کشورهای دیگر از یک طرف و عدم رعایت قطع تعرفه و یارانه در کشورهای عضو در ظرف زمانی مورد نظر (به دلیل فشارهای داخلی بازار و سرمایه و تحولات بین المللی تاثیر گذار بر اقتصادهای بزرگ نظیر مداخلات نظامی ناتو و آمریکا در افغانستان و عراق و لیبی) از طرف دیگر، در خنثی کردن روند جهانی شدن اقتصاد نقش اساسی داشته است.
با وجود اینکه بسیاری از اقتصاد دانان با بررسی ظواهر شکیل و زیبا و اینکه همه کشورهای جهان برای تداوم صادرات و واردات خود ناچار از پیوستن به سازمان تجارت جهانی هستند و برای اینکه در آینده با معضلاتی رو به رو نشویم توصیه می کردند که با تغییر شرایط تولید داخلی و استانداردسازی جهت کاهش و قیع تدریجی حمایت های یارانه ای و کلاً اقتصادی کردن روند تولید ملی خودمان را با شرایط جدید جهانی تطبیق بدهیم، نسبت به عدم آمادگی ایران بنا به تعبیر خود آلارم های خطر را روشن کرده و آینده را بسیار تیره و تار نشان می دادند و ضرورت دادن امتیاز و تن دادن به همه شرایط، و لابی کردن با کشورهای موثر در تصمیم گیری های سازمان برای کسب رضایت جهت عضویت ایران اقدام نمایند.
لازم به یادآوری است که از نظر قواعد سازمان تجارت جهانی پرداختن یارانه چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم، چه به تولید کننده و چه به مصرف کننده، ممنوع می باشد و از این لحاظ سیاست دولت جمهوری اسلامی ایران در جهت هدفمندسازی یارانه ها از جهت جذف یارانه ها مورد حمایت سازمان تجارت جهانی است ولی از جهت باز پخش درآمدهای حاصل از حذف یارانه ها و ارائه یارانه های مستقیم مورد تائید و حمایت این سازمان نمی باشد.
آنچه در عمل سیاست گذاری های سازمان تجارت جهانی نشان داد این بود که الحاق به این سازمان بین المللی می تواند سودهای قابل توجهی برای اقتصاد ملی داشته باشد ولی ضررهای عمده ای هم ممکن است به اقتصاد وارد می سازد. اهم این ضررها نابود سازی اقتصاد ملی و خارج کردن کنترل اقتصادی از دست نیروهای بومی و سیطره دولت بر اقتصاد ملی به سمت مسلط کردن نیروهای بین المللی بر اقتصاد داخلی کشورها می باشد. لذا با تانی و کندی این روش بررسی تقاضاهای عضویت پیگیری شد و این امر موجب بوجود آمدن فرصت هایی برای مطالعات دقیق تر نقاط ضعف و قدرت اقتصاد ملی و نقاط آسیب پذیر آن شد.
این مطالعات شامل چگونگی رشد تولید ملی و تاثیر و تاثرات آن در فضای سرمایه گذاری ملی و بین المللی بود. هدف گذاری هایی که در برنامه های کلان اقتصادی گذاشته شد و درخواست های سرمایه گذاری همه بر رشد تقاضا برای مشارکت در سرمایه گذاری ملی جهت بهینه کردن و مدرن سازی تولید ملی تاکید داشت. نهایتاً برداشت ها اینگونه شد که تنها راه نجات اقتصاد ملی و کاهش اثرات چالش زای اشتغال در جامعه تاکید بر تولید ملی و حمایت همه جانبه از آن می باشد.
حال که سطح تولید ملی در حال ارتقاء به جایگاه قابل قبولی می باشد، شایسته است که برنامه های حمایت از کار و سرمایه ملی به صورت جدید و با اتکاء به یک فرهنگ غنی بازنگری و تدوین شود. پرداختن به این موضوع باید بر نیاز جدی به حضور موثر دانشگاهها و نتایج تحقیقات در پروسه تولید تاکید داشته باشد. بدون تحقیق و لحاظ نکردن پژوهش احتمال ضربه زدن به روند سرمایه گذاری ها و متوقف کردن بسیاری از فرصت های شغلی بالا خواهد رفت. در فضای تولید ملی باید به شکلی رفتار شود که امور بر اساس قوانین و برنامه های مدون پنچ ساله به پیش برود و باید از انحرافات در اجرای برنامه ها به شدت جلوگیری شود.
باید لایه های استانی این نامگذاری با لحاظ کردن دستورالعمل های قانونی تهیه شود و استفاد از همه ظرفیت های ممکن و رفع موانع تولید و کیفیت بخشی به تولیدات استانی و قابل رقابت کردن آن با تولیدات دیگر استان ها و نفوذ در بازار منطقه و تامین نیازمندی های بازار آنها با شرایط بهتر و آسان تر می تواند راه دراز مدتی را برای تضمین تولید اقتصادی و تداوم اشتغال و حفاظت از سرمایه های داخلی فراهم آورد.
اینجانب مواردی را در قالب مجموعه مقالات ضرورت رشد چند محوری در استان نگاشتــه و در فضـــای شلــوغ بعــد از 22 بهمـــن امسال و انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اســلامــی در وبـلاگ شخصـی ام (www.garanjbar.blogfa.com) منتشر کردم که در همین راستا قابل استفاده می باشد و توصیه می کنم مسئولان محترم بخش های مختلف اقتصادی استان آن را مطالن محترم بخش های مختلف اقتصادی استان آن را مطالعه نمایند.
با مقدمه فوق چارچوب های عملیاتی زیر چه در لایه های برنامه های ملی و کشوری و چه در لایه های برنامه های استانی قابل استفاده برای مدیریت تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه داخلی می باشند که توضیح آن ها بر عهده کاربران عزیز گذاشته می شود تا با اظهار نظر در مورد هر کدام از آنها به غتای بحث بیفزایند:
-
جایگاه تولید ملی
-
تعریف تولید ملی و موارد شمول آن
-
اهمیت کار و اشتغال در تولید ملی
-
اصلاح دیدگاههای ضعیف و لرزان در رابطه با اشتغال
-
وظائف دولت در ایجاد شجاعت در استفاده از آمار به عنوان ابزار نشان دادن وضعیت صحیح کشور از نظر تولید اشتغال مولد
-
گریز از فریبکاری های آماری در تعریف اشتغال
-
بررسی ماهیانه و سالیانه تاثیر سیاست گذاری ها در روند رشد اشتغال مولد
-
عدم اتکاء صرف به گزارشات معمول و مرسوم دستگاهها و بالا گرفتن سطح توقعات
-
فعال سازی نرم افزارهای مناسب گزارش گیری آنلاین و ثبت و درج همه اتفاقات روزمره و یک برنامه مادر در لایه های شهرستانی, استانی و کشوری برای نشان دادن وضعیت رشد و پیشرفت در تولید ملی, سطح اشتغال مولد و بکارگیری مداوم سرمایه های داخلی
-
سخت گیری در استفاده از سرمایه های داخلی برای امور واسطه گری و تورم زا
-
کنترل شدید بانک ها در ارائه تسهیلات به موضوعات تورم زا
-
جلوگیری از زد و بند کارشناسان بانک ها با استفاده کنندگان از تسهیلات به منظور اجرای صحیح اهداف مندرج در موضوع تسهیلات
-
کنترل شدیدتر بانک ها از انحراف عملیات بانکی در خلاف جهت تولید ملی
-
روش های افزایش تولید ملی
-
کیفیت بخشی به تولید ملی
-
وظائف و تعهدات تولید کننده
-
نقش دولت در تولید ملی
-
نقش بانک ها در تولید ملی
-
افزایش کارآیی تولید ملی
-
اصلاح روش های مدیریتی در تولید ملی
-
مدیریت بر نوسازی هدفمند سیستم های تولید
-
پیگیری مدیریت کلان برای ارزان کردن تدریجی محصولات تولید ملی
-
محاسبه سود و زیان واحدهای کلان تولید ملی و تغییر قیمت ها به نفع مصرف کننده
-
جلوگیری از زیاده خواهی های مدیریتی در تولید ملی
-
اجرای وسیع تر و سریعتر اصل 44 قانون اساسی
-
استفاده متنوع از ظرفیت های اصل 44 قانون اساسی
-
دیده بانی وضعیت رشد اقتصادی متکی بر تولید ملی
-
کاهش سهم در آمدهای مستقیم حاصل از صادرات نفت خام در اقتصاد ملی
-
برنامه ریزی برای استفاده از انرژی های جایگزین در تولید ملی
-
اجرای مصرانه برنامه های لایه ای استانی در تولید ملی
-
محدود کردن داوطلبانه دولت به اجرای صحیح برنامه پنج ساله
-
تدوین لایحه بودجه سالیانه بر اساس هدف گذاری های انجام شده در برنامه پنجساله
-
تنظیم هدفگذاری ها در برنامه های پنجساله با اهداف سند چشم انداز
-
تامین نیاز درصد شاخص های رشد اقتصاد ملی با اهداف سند چشم انداز
-
تامین نیازهای زیرساختی در تولید ملی
-
پرهیز از دخالت دولت در تصدی گری ها
-
خلاصه کردن تدریجی دولت در امور تولی گری
-
قاطعیت در اجرای قوانین و عدم تحمیل اراده سیاسی بر امور مربوط به تولید ملی
-
تولید و بکار گیری سرمایه داخلی
-
حیطه شمول سرمایه داخلی
-
ضرورت حمایت از سرمایه داخلی
-
فرق سرمایه داخلی و سرمایه دار داخلی
-
باز گذاشتن مسیر استفاده های مستمر از سرمایه های داخلی در جهت افزایش تولید ملی
-
همزمان کردن استفاده از ثروت های ملی و داخلی در جهت افزایش تولید ملی با فقرزدایی
-
مطالعه علمی و عملی برنامه های توسعه و افزایش کارایی تولید ملی در سایر کشورها
-
الگوبرداری از کشورهای با شرایط مشابه اقتصادی و فرهنگی در تولید ملی
-
راهکارهای استفاده از اطلاعات برنامه آمایش سرزمین در استان که تاکنون چندین و چند برا بر روی آن سرمایه گزاری شده و گزارشات آن مورد استفاده عملی قرار نگرفته است. به نظر می رسد این گزارشات بسیار ایده آل گرایانه تهیه شده و پیشنهادات مندرج در آن با واقعیات استانی مطابقت ندارد.
نوروز امسال را با نقدی بر فوتبال و برنامه نود می خواهم به شما هم میهنان و بخصوص مازندرانی ها و علی الخصوص ساروی ها و به ویژه فرح آبادی های عزیز تبریک و تهنیت عرض کنم. با وجود قرار داشتن در حالت عزا و ماتم در غم از دست دادن برادر نازنینم سردار سرافراز سپاه اسلام کاظمعلی رنجبر فرح آبادی امیدوارم عید با صفایی داشته باشید و خداوند بزرگ و متعال شما را دلشاد، از عیدی پر از محبت و سرشار از خدمت و لطف به همدین و بشریت برخوردار نماید تا با دوری از گناه و همدردی با همنوع همه با هم لذت ببریم و شادمان باشیم.
یک بار از خودم پرسیدم در حالی که 95 درصد از مردم و فوتبال دوستان به برنامه نود رای مثبت دادند چرا باید خودتان را ناقد این برنامه قرار دهید که احتمال آسیب دیدگی شخصیتی برایتان به وجود بیاورد. وقتی به منطق قرآن رجوع کردم دیدم اکثریت هم ممکن است در اثر احساسات دچار اشتباه و غفلت بشوند و تصمیم اکثریت و طرفداری اکثریت هم احتمال دارد از روی احساسات بوده باشد و بنابراین این آراء بالا نمی تواند مستمسک محق بودن قرار گیرد.
اصولاً برنامه هایی که به نوعی کارکرد مسئولی را به زیر سوال می برد و او را دچار لکنت زبان در دفاع از خود می کند برای مردم بخصوص نسل جوان از جذابیت بیشتری برخوردار است و این نسل عمدتاً به دنبال محکوم کردن حاکمان حتی به قیمت تهمت و افترا است و به اکثر موضوعات به صورت سطحی نگاه می کند.
آنچه در نود جذابیت دارد این است که موضوعات مهم ورزشی و گاهی با ظرافت برخی از موضوعات اجتماعی و بعضاً سیاسی را با دیدگاه خاصی به چالش می کشد و بعضاً به گروهها و جریاناتی استفاده های سیاسی و شخصیتی می رساند.
اما با همه فضای انتقادی که دارد دچار ملاحظاتی است که در برخی موارد به جای بیان حقیقت بر موج احساسات سوار می شود و بدون پارو زدن به سمت ساحل مقاصد از قبل طراحی شده حرکت می کند و افکار عمومی را هم به دنبال خود می کشد.
با همه این نگاه انتقاد آمیز باید اعتراف کنم که در بسیاری از موارد این برنامه توانسته گره از مشکلات زیادی باز کند که در جای خود شایسته تقدیر است. نمی شود با سادگی نسبت به پشت صحنه های این برنامه برخورد کرد و تاثیر عوامل و عناصر خط دهنده و موج آفرین از جریانات اقتدارگرای وپژه خوار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در شکل گیری محتوای روی آنتن این برنامه نادیده گرفت.
این مختصر از اموری کلی و ذهنی و خیالاتی بود که در قالب تحلیل بدون ارائه سند و مدرک و لزوماً قابل نقد و رد و حتی تعقیب نگاشته شد و هیچ داعیه حقوقی هم برای آن نمی توان متصور شد. تنها نیت نگارنده بیان این حقیقت است که نمی شود به دلیل جهل از پشت صحنه ها و اتفاقاتی که در پیرامون تهیه آن با توجه به خصوصیات منحصر به فرد آقای فردوسی پور وجود دارد غافل شد و صرف رای 95 درصدی آن را محق و بدون عیب و نقص جلوه داد.
اشتباه بزرگی که گاه در مسائل دردهای اجتماعی هم وارد می شود این است که افرادی برای محق نشان دادن کارکرد خود به نظر اکثریت روی می آورند. رای اکثریت حتی در انتخابات مهره های سیاسی مانند مجلس و ریاست جمهوری می تواند صد در صد با اشتباه همراه باشد. در بسیاری از موارد انتخاب افراد تابع شلوغ کاری ها و جو سازی ها است و ارتباطی با پشتوانه تفکر و تطبیق با اصول ندارد.
قطعاً در برنامه نود هم که ماهیتاً یک برنامه سیاسی ورزشی است، این موضوع مصداق دارد که با قدرت جوسازی فوق العاده بالایی که دارد قادر است افکار عمومی را به سمت جهت دلخواه خود هدایت کند و با شیوه های خاص آنها را فریب دهد و نتیجه ای با این قوت برای حقانیت خود بگیرد.
آنچه که از محتوای برنامه نود می توان نقد نمود این است که این برنامه حیثیت فردی و اجتماعی و گاهی سیاسی افراد را هدف گرفته و با جوسازی و غوغاسالاری نسبت به وزارت، فدراسیون و سایر نهادهای وابسته و حتی نمایندگان و عناصر سیاسی دیگر به اصلاح در صدد موج آفرینی و آبرو ریزی است. این رسوا سازی و محکوم کردن و برخورد شعاری برای تعداد زیادی از آحاد جامعه جذابیت دارد و عقده دل آنها را خالی می کند.
اما در این برنامه با هدایت و حمایت از اموری که درست باشد ولی با منافع تعدادی از افراد متنفذ در تضاد باشد، کاری ندارد. راهکارهایی که باید برای ایجاد تعادل در درآمد بازیکنان، مربیان و داوران و عناصر مدیریتی در تیم ها و فدراسیون ها و نهادهای مسئول ورزشی در داخل کشور با سایر بخش های کاری و مدیریتی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به وجود بیاید هرگز به طور جدی مورد حمایت این برنامه قرار نگرفته است.
برای مثال اعلام می نماید این بی تعادلی در سطوح درآمد در موضوعات همسان و همنام در دستگاههای مختلف و بخصوص شرکت های دولتی و خصوصی بیداد می کند و کارمندی که دارای شغل مشابه است در دستگاه دولتی از حداقل دریافتی ممکن برخوردار است ولی همین کارمند در شرکت های وابسته به دولت نظیر شرکتهای نفت و نیرو و گاز و بیمه و بانک و ... تا چندین برابر دریافتی دارد، درحالیکه کاری مشابه را انجام می دهد.
این وضعیت در جامعه ورزش به دلیل مقایسه ای که با سایر کشورهای متمول به عمل می آید بسیار شدیدتر است و هرگز برنامه نود به دنبال بیان این حقایق به طور ملموس و با مداومت کافی بر نیامده است. برای مثال چرا باید علی دائی مهندس (امیدوارم خداوند شفای عاجل به ایشان و همه مرضای اسلام و خدمتگذاران واقعی اسلاتفاوت درآمدی از زمین تا آسمان داشته باشد. آیا این خود موجبم عنایت فرماید) نسبت به علی دائی فوتبالیست ایجاد دهک های نابرابر در جامعه نمی شود و باعث توسعه جامعه طبقاتی نمی گردد. چرا این برنامه باید به این سطح از درآمد بازیکنانی که بنا به جایگاه اجتماعی فاقد ارزش لازم بوده و فقط به دلیل قدرت بدنی و مهارت در هدایت توپ به سمت دروازه حریف از اینهمه درآمد برخوردار شوند که گاهی به دلیل فوق العاده بودن سطح این درآمد بدمستی کرده و برای خود و جامعه معضلات متعدد اخلاقی و اجتماعی و ضد تبلیغ را به وجود می آورند.
بدتر اینکه برنامه نود و بسیاری از برنامه های ورزشی دیگر در حالت استیصال از استقبال بخش خصوصی برای هزینه کردن در امر ورزش برای پاسداشت درآمدهای یامفت اقشار ورزشی به نقد مصوبات محدود کننده مصرف درآمدهای شرکت های دولتی در پرداخت به عناصر ورزشی پرداخته و خود را محق بر این نقد و توسعه ریخت و پاش نیز جلوه می دهد و سیستم مدیریتی کشور را با جو سازی ها و تنگ نظر جلوه دادن ها مجبور می کند که به سمت دستبرد زدن به بیت المال و کلاهبرداری از اموال مردم و ریختن آنها در جیب اصحاب ورزش هدایت شوند.
البته ماست مالی کردن منطق بالا با گفتن اینکه ما با محدودیت سقف قرارداد بازیکنان مخالف بودیم و این ها را راه حل مشکل فوق نمی دانیم امکان پذیر است ولی واقع این است که این موج افزایی نه تنها کمکی به حل مشکل نمی کند بلکه فشارها را برعلیه عناصر سیاسی و نمایندگان مجلس برای در افتادن در چاه احساسات می افزاید و جریان دولتی پخش پول در جامعه را بیش از پیش فعال می کند و برای آنها محبوبیت کهکشانی نیز ایجاد می کند.
این برنامه به حضور بسیار پر رنگ عناصر دست اندرکار باشگاه ارزشمند استقلال تهران در مصادر امور و دخالت در تصمیم گیری های مهم از سطح وزارت ورزش تا سطح فدراسیون نپرداخته است و سودهای حاصل از این تصمیم گیری ها را باز نکرده است. متقابل آن حضور کمرنگ تر عناصر باشگاه ارزشمند پیروزی (با وجود کثرت بیشتر طرفداران این باشگاه) در سیستم مدیریتی ورزش کشور در مقایسه با استقلال قابل نقد می باشد ولی همین حضور برای بسیاری از تیم ها خصوصاً تیم های شهرستانی میسر نیست و آنها ضررهای زیادی از این بابت کرده و می کنند.
آیا محبوبیت تیم ها و وابستگی آنها به فدراسیون فوتبال این حق را ایجاد می کند که بابت خرید بازیکن و پرداخت های نجومی به آنها از بیت المال مایه گذاشته شود؟ آیا رفتاری که برای سالیان دراز توسط تیم های اصفهانی از محل درآمدهای کارخانجات بزرگ صورت گرفت، حرکت در راستای ایجاد عدالت بود؟ چه کسی می تواند منکر تاثیر نفوذ عناصر مدیریتی اصفهانی در سیستم ورزش کشور و بهره برداری آنها از موقعیت و قوانین و ارتباط های فردی به نفع تیم های اصفهانی شود؟
چرا به نقد این موضوع پرداخته نشده است که تیم ها موظف شوند 60 الی 70 درصد از درآمدهای خود را مصرف ساخت زیر بناهای لازم برای خودشان بنمایند. زیربناهایی که همانند در اختیار داشتن استادیوم ورزشی استاندارد، زمین های تمرینی مناسب، باشگاههای بدنسازی و استخرها و سایر ملزومات مخارج عمده ای را طلب می کند. تیم های ما همه این امور ماندگار و اساسی و زیر بنایی و زیرساختی را رها کرده و به خرید بازیکن با قیمت های بالا صرفاً برای معروف شدن و یا باقیماندن در اوج بسنده می کنند و برای تحقق امر اوج نشینی به انواع بسیار متنوعی از تخلفات روی می آورند که دوپینگ، داور خرینی، ایجاد ارتباط غیر موجه با عناصر مدیریتی موثر در تصمیم گیری ها، زد و بند با رسانه های ورزشی، خرید بازیکن تیم مقابل برای کم کاری و ایجاد تشتت و تفرق در بین بازیکنان رقیب و خرید مربی تیم مقابل برای ایجاد ناهماهنگی در تیم و ... جزئی از آنها می باشند.
آنقدر پشت صحنه های زشت در فوتبال و برخی از فدراسیون های ورزشی وجود دارد که برنامه نود می تواند با ورود به آنها موج وسیعی از طرفداری را به طرف خود جلب نماید ولی با نشان دادن یکی دو مورد به صورت خیلی ناقص بر سختی اینکار واقف شده و اعصاب پرداختن و ادامه دادن به آنها را ندارد. اگر برنامه نود بتواند به اینگونه موارد حاد در ورزش بپردازد و از چالش هایی که برای آن به وجود می آید نهراسد آنگاه می توان نگاه اکثریت به مفید بودن این برنامه را پذیرفت.
به عنوان یک معیار عرض می کنم اگر برنامه نود با زیاده خواهان و گردن کلفت ها و دانه درشت های اطو کشیده و اهالی ثروت و قدرت و دارای وزن و شخصیت بالا رفتاری مقابله گرایانه داشته و طشت رسوایی آنها را به صدا در آورد و از زد و بندهای متعدد و رنگارنگ آنها در پشت صحنه ها با بسیاری از قدرت های سیاسی و حتی قضایی پرده بردارد و مشکلات کشور را بی هدف شوت نکند، آنوقت می توان حقیقتاً آن را شایسته طرفداری 95 درصدی مردم دانست.
شاید آنهایی که دوست دارند رهبری در خط تعیین شده آنها عمل کند، این انتخاب رهبری به کامشان چندان شیرین نبوده باشد. اما آنهایی که نسبت به عملکرد رهبری با دقت و وسواس نظاره می کنند تا ماهیت انتخاب ها و انتصاب ها و تطبیق آنها با منافع نظام و اسلام را درک کنند می دانند که در هیاهوی سیاسی اتخاذ تصمیم عاقلانه رهبری معنای ویژه ای دارد که خط بطلانی بر بسیاری از تحلیل های منفعلانه و شیطنت آمیز است.
آنهایی که هنوز در ابتدای راه دفاع کور از مواضع تندروانه برخی از اصحاب مدعی پیروی از گفتمان امام (ره) و رهبری معظم انقلاب گیر کرده اند و تطبیق این مواضع را با منافع گفتمانی خود هدف قرار داده اند، به مسیرهای انحرافی چپ روی و راست روی نسبت به مواضع رهبری که صراط مستقیم الهی است، کشانیده شدند و جریانی از انحراف را پدید آوردند که حتی دفاع تمام قد ریاست محترم جمهوری به قیمت انکار وجود این جریان هم برای باوراندن مردم برای نبود این جریان انحرافی افاقه نمی کند.
دفاع کور و بدون توجه آنقدر پیش می رود که جریان طرح سوال از رئیس جمهور توسط نمایندگان ملت را با جو سازی منفی جلوه داده و آن را کاری عبث و بیهوده و بلافایده و وقت گیر برای نظام جلوه می دهند و اساس کارشان نه بر تحلیل که بر تبلیغ و جوسازی و غوغا سالاری استوار شده است. چنانکه در هامش مقاله "رئیس جمهور، تحقیر یا تکریم مجلس" اعلام کردم حداقل فایده این طرح سوال و اجبار رئیس جمهور به حضور در مجلس این بود که رئیس جمهور اقتدار مجلس را در مورد در راس امور بودن مجلس پذیرا شد و گفتمان حقیقی امام (ره) مورد پاسداشت قرار گرفت و از ایجاد انحراف در منویات ارزشمند امام (ره) و رهبری یکبار دیگر جلوگیری به عمل آمد.
سکوت رئیس مجلس و نمایندگان در برابر پاسخ های توام با مسخره کردن و شوخی و تحقیر خود از ارزش بالایی برخوردار است و نشان می دهد که استهزاء بزرگان خارج از درایت یک مقام سیاسی بوده و مجلس مقتدر می تواند زمینه های وقوع دیکتاتوری و خودمحوری و تندروی های بیحد سیاسی و ایجاد تفرقه در صفوف دلسوزان نظام را تعدیل کند و شخصیت و درون افراد را در معرض قضاوت عموم قرار دهد.
آنانکه برای موقعیت افراد پائین دست تر از رهبری به قیمت هزینه از رهبری و نظام دل می سوزانند بدانند که ابزار تبلیغاتی مجازی و واقعی همه باید در خدمت نظام و منویات دلسوزانه رهبری قرار داشته باشد و لجبازان و مسئله سازان برای نظام نباید لبخندهای این بوق های تبلیغاتی را به نشانه حمایت از مواضع خود ببینند. باید عقل خود را قاضی قرار داده و به دور از حب و بغض معمول و مرسوم در دنیای سیاست به منافع نظام فکر کنند و از خود بپرسند که آیا این طرز رفتار و پاسخ با منافع نظام و خواست مردم و رهبری مطابقت داشت؟
اما در اینجا سخن از چرایی نحوه انتصاب و ابقاء آقای هاشمی در موقعیت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان مشاور عالی رهبری بود. شاید خیلی ها با جوسازی های انجام شده بر علیه آقای هاشمی و تقبیح مداوم رفتارهای نامبرده و تیره تر از واقعیت نشان دادن رفتارهای منتسبین ایشان و سرزنش نامبرده به خاطر رفتارهای مجرمانه بعضی از آنها، انتظار نداشتند که رهبری رویکردی اینچنینی از خود بروز دهد.
بسیاری از مواقع افراد به جای درس گرفتن از مواضع رهبری، با تحلیل های معوج اراده خود را بر تصمیم رهبری تحمیل کرده و برداشت های خود را با حفظ همان مواضع سابق به خورد جامعه می دهند. هرچند بسیاری از رفتارهای آقای هاشمی با جریانات مورد توقع رهبری هماهنگ و همسو نبوده و از آن مفهومی از تقابل با برخی از نگاهها در زیر مجموعه ها استنباط می شود، ولی ارزش وجودی آقای رفسنجانی هنوز هم با هیچیک از دیگر شخصیت های محترم و معزز قابل مقایسه نیست.
آنهایی که سوابق افراد در زمان امام (ره) را به خاطر منافع سیاسی و موقعیت های اجتماعی خود از یاد برده اند و یا عامدانه انکار می کنند، باید بدانند که بسیاری از کسانی که امرورزه جریانات ضدیت با آقای هاشمی را رهبری می کنند، خود در دوران امام (ره) کانون بسیاری از مخالفت ها و یا ابهام ها بودند و جزء کسانی بودند که احکام معظم له را به مولوی و ارشادی تقسیم بندی کرده و برای فرار از تن دادن به آن احکام از این طریق برای خود چاره اندیشی می کردند.
آنهایی که در مقابل فرمان ۸ ماده ای امام و یا در برابر خواست امام نسبت به ابقاء نخست وزیری موسوی (بدون لحاظ مصائبی که الآن برای نظام آفریده) آنچنان موضع زشتی گرفتند که امام (ره) به آنها و دنباله های بیرون از مجلس آنها تشر زده و با بیان قرآنی این تذهبون هشدار جانانه ای به آنها داده بودند، آنهایی که برخی از علماء در قم را تحریک کرده بودند و برای امام (ره) پیام سربسته ای که بعداً سرگشاده می شد می فرستادند که مسئول اینهمه خون و خونریزی در ادامه جنگ با عراق امام (ره) است و فشارهای زیادی به ایشان می آوردند که دست از ادامه جنگ بردارد، همه گذشته های خود را پنهان کرده و با گفتمان امام (ره) به جنگ یاران امام (ره) آمده و می خواهند شاخه های قوی حمایت از رهبری را قطع کنند.
همه اینها به معنای بدون اشتباه و خطا بودن آقای رفسنجانی نیست. اما قیمت این خطا به تعبیر رفتار معنوی رهبری کنار گذاشتن ایشان از تاثیر گذاری در اداره امور نظام نیست و باید از وجود ایشان در بالاترین جایگاههای ممکن استفاده شود و کاری که در صدر مشروطیت بین آقایان طباطبایی و بهبهانی و شیخ فضل الله نوری توسط ایادی استعمار انجام شد، در این انقلاب ارزشمند اسلامی صورت نپذیرد و بدخواهان رضا شاه دیگری را بر این کشور تحمیل نکنند.
اگر دقت شود رضا شاه برای در دست گرفتن امور از قدرت مداخله در امور نظامی و رهبری قوای نظامی و امنیتی استفاده کرد و استعمار نیک می داند که اهمیت امنیت و اقتدار در نگاه مردم ما چقدر است و چقدر به حفظ و حراست از مرزهای اعتقادی و سرزمینی اهمیت می دهد. امروز هم باید به طور جدی مواظب بود که انقلاب از مسیر افراد نظامی که الحمدلله از فدائیان رهبری و انقلاب و اسلام هستند، در اثر نفوذ برخی افراد و گروهها و ایجاد شبهه برای مخالفت با برخی از بزرگان و فداکاران نظام دچار کجروی نشود. امروز هم سپاه و هم ارتش و هم نیروهای انتظامی با هوشمندی کامل از دستاوردهای نظام پاسداری می کنند و احتمال رسوخ تفکرات دشمن پسند در آنها در حداقل ممکن قرار دارد ولی مواظبت امری عقلایی است و بازبینی مسیر طی شده لازم و ضروری است.
امروزه باید به بازنگری برخی از افراد که از نام رزمندگان سرافراز و ارزشمند اسلام و به نام دفاع از کیان انقلاب و اسلام دچار کجراهه هایی شدند که با نیات و روش ها و دستورات رهبری در تقابل قرار دارد پرداخته شود و همه ما باید خودمان را در راه و مسیر تعیین شده توسط رهبری قرار دهیم و نباید توقع داشته باشیم که رهبری را به راه خود بیاوریم. البته پذیرش این سخن برای بسیاری سخت و سنگین است و با توجیهاتی همراه خواهد شد که به نحوی بتوانند از این امر فرار کنند و همان شیوه های برخورد قبلی را ادامه دهند. باید بدانیم که شیطان برای این القائات همیشه آماده است و این ما هستیم که با بصیرت و درایت خود نباید آلت دست شیطان واقع شویم.
اینکه تصور شود رهبری در رابطه با آقای رفسنجانی دچار ملاحظات شده و یا برای جلوگیری از شر جدید به این اقدام تن داده و یا اینکه سرنوشت آقای رفسنجانی را با سرنوشت آقای منتظری شبیه سازی بکنیم، همه از القائات شیطانی هستند که حتی حاضر می شود یک نسبت هایی مبنی بر همکاری با دستگاههای جاسوسی بیگانه را هم برای ایشان تعریف بکند و نگاه رهبری این را بیان می کند که همه این برداشت ها وهمیات و القائات شیطانی ذهن ساخته افرادی است که خیر و صلاح نظام برای آنها اصل نیست.


